رضا قلى خان ( هدايت )

64

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )

بزر پنجه شير نر تافتن و بعضى جابه‌جاى توانست كلمه ياراست و بجاى تواند لفظ ياردهم ؟ ؟ ؟ مستعمل است اول چنان كه در اين قول سعدى شهنشه نيارست كردن حديث و ثانى چنان كه در اين قول حافظ دست ترا با بركه يارو شبيه كرد و از افعال متعدّيه بعضى متعدى بيك مفعول هستند مثل زد و زند و كشت و كشد و بعضى متعدّى به دو مفعول مانند داد و دهد فروخت و فروشد بعضى متعدّى بسه مفعول مثل دهايند و دهاند و فروشانيد و فروشاند و آن افعال متعدّيه كه بقلب تعلّق دارند بافعال قلوب موسومند مانند پنداشت و پندار و دانست و داند شناخت و شناسد فهميد و فهمد اين‌همه افعال نيز متعدّى بيك مفعولند سعدى فرمايد پنداشت ستمكر كه جفا بر ما كرد در اينجا پنداشت فعل و ستمكر فاعل و جفا بر ما كرد بواسطه كاف بيان مفعول آنست ليكن جائى كه بعد مفعول چنين فعل اسم صفتى آيد كه دال بر وصفش بود وقت تركيب آن را كه حقيقت مفعول است مفعول اوّل و اين اسم صفت را مفعول ثانى قرار دهند چنان كه لفظ دشمن و يار در اين قول واقف دل همان روز ترا دشمن جانى دانست * كه همه‌وقت ترا يار فلانى دانست و همچنين لفظ دردآشنا در اين قول قتيل منش دردآشنا دانسته بودم * چنين كافر كجا دانسته بودم آرايش دوازدهم از فرهنك انجمن‌آرا در بيان اسم و اين در لغت بمعنى نشان و در اصطلاح كلمه‌ايست كه بذات خود دلالت كند بر معنى كه يكى از ازمنه ثلاثه از او مفهوم نكردد و از خواص آنست و خول حروف جارّه معانى و لحوق كاف تصغير و حروف جمع و ياى وحدت و ياى مصدرى و نسبتى و مبتدا و فاعل و مرجع ضمير و موصوف بودن و مفعول و منادى و مضاف و مضاف اليه شدن و تفصيل اقسام آن مشتمل بر شش بينش است بينش اوّل [ در بيان اسم جامد و مصدر جامد و مصدر مشتق ] در بيان اسم جامد و مصدر جامد و مصدر مشتق پس جامد اسمى است كه نه آن كرفته شده باشد از كلمه نه كلمه از آن مثل مرد و زن خوب و زشت روز و شب پيش و پس يك و دو و نحوهما دلالت آن برابر است كه بر معنى واحد بود چنان كه از مثالهاى صدر واضح است يا بر معانى متعدّده و اين معانى اكر هريك وضعى باشد آن اسم مشترك ناميده شود مانند لفظ باز بمعنى جدا و كشاده و مكرّر و ديكر اكر يكى وضعى و ديكر غير وضعى بود و ان اسم در معنى اول غير مستعمل و بثانى مستعمل باشد بمنقول موسوم كردد مثلا نماز كه موضوعست براى معنى بندكى و فرمانبردارى و منقولست بمعنى عبادت مخصوصه و اكر در معنى اوّل و ثانى بهر دو مستعمل بود آن را باعتبار معنى اول حقيقت و باعتبار ثانى مجاز كويند مثل لفظ شير كه معنى حقيقتش درّنده مشهور و معنى مجازى آن مرد شجاع است و مصدر اسمى است كه برآورده شوند از آن افعال و اسماى مشتقّه دلالت كند بر حدث و حرف آخرش نون ساكن باشد كه ماقبلش دال مفتوح يا تاى مفتوح بوده و اكر آن نون را حذف نمايند صيغه واحد غايب ماضى مطلق مثبت معروف بعينه باقى ماند و آن بر دو قسم است اصلى و جعلى اصلى آنست كه بحسب اصل مفرد باشد مانند آمدن و رفتن و آمدن و اندوختن و جعلى آنكه مركب بود يعنى ساخته شده باشد بالحاق ياى معروف و دال مفتوح و نون ساكن بمصدر عربى مثل شميدن و فهميدن يا باسم جامد فارسى مانند پنديدن و خوابيدن يا بامر مخاطب معروف از مصدر اصلى مثل پنداريدن و كاهيدن يا بتركيب دو لفظ كه اوّل اسم جامد يا اسم مفعول بود و ثانى مصدر اصلى مانند نكهداشتن و كشته شدن و از اين قبيل است برآمدن و فرورفتن و ترسانيدن و نحوها و آن مصادر جعلى كه از صيغهاى امر مخاطب حاصل كردند اكثر مترادف مصادر مأخذ خود مىباشند چنان كه افروزيدن و افروختن پنداريدن و پنداشتن تابيدن و تاختن جوئيدن و جستن رميدن و رستن كاهيدن و كاستن كرديدن و كشتن و شايد كه در انباردن بمعنى انباشتن و كذاردن بمعنى كذاشتن يا را حذف نموده‌اند همچنان بعضى مصادر اصلى نيز مترادف هستند چنان كه آلودن و آغشتن بمعنى ملوّث شدن و افراختن و افراشتن بمعنى بلند ساختن كسستن و كسيختن بمعنى بريدن و هر واحد از مصدر اصلى و جعلى هم بر دو نوع است لازم و متعدّى لازم آنست كه معنيش بر فاعل تمام شود مانند ترسيدن و خفتن و فهميدن و رنجيدن رميدن و شاد شدن و متعدّى آنكه در تماميّت معنيش احتياج مفعول افتد مثل زدن و كشتن طلبيدن و دزديدن كوبيدن و ياد كردن و اين نوع مصدر نيز بر دو نمط است معروف و مجهول معروف آنست كه اكرش مضاف كنند مضاف كردد بسوى فاعل چنان كه درين نثر